اه یاد مادرشوعرم افتادم عید گفت منو ببرید بگردونید
شوهرم گفت میبریمت قم
همین که سوار ماشین شدیم هی گفت وای قلبم .وای پام
وای شونه م
آبریزش بینی
سرفه
مریضم کرد نذاشت از تعطیلات م لذت ببرم
زن نامحترم مریضی بتمرگ خونه ت .بگو چن روز دیگه بریم
الان هم سرفه هام وتنگی نفس تمومی ندارن
تا پای مرگ رفتم