ماخونمون روستاست. دخترم اول راهنمایی هست.روستامون مدرسه راهنمایی داره ولی من بنا ب دلایلی دخترم و نوشتم مدرسه شهر.هروز باباش صبح میبرش من ظهر میرم میارمش. سرویس چون تنها بود گیرم نیومد. حالا ۳شنبه منو شوهرم ظهر رفتیم آوردیمش بین راه یه دختر پسر و دیدم که اونده بودن توراه روستای ما داشتن میرفتن تو باغ😂پسره۲۷تا۳۰سال میخورد دختره هم ۱۴تا۱۵ساله .پسره خیلی بلند قد .دختره خیلی کوتاه. چشمم بهشون که خورد ب شوهرم گفتم نگه دار تابترسن. شوهرمم دنده عقب رفت و پیاده شدیم از ماشینشون عکس گرفتیم و از خودشون فیلم گرفتیم. چنان رنگ از رخسارشون پرید و فرار کردن.گفتم بیچاره پدر و مادر این دختره. الان تو خیال اینن بچه شون توراه مدرسه داره میاد خونه و مادره هم قربون صدقه دختر.که چقد خسته ای. دخترمم باهامون بود گفتم نگاه کن که یه موقع گول پسرا رونخوری😂😂😂😂😂😂
به زور میبردش مگه؟ من چون همیشه سرم به کار خودمه برام تعجب آور بود
البته شاید شیوه برخورد این خانم درست نبوده ولی به نظرم نباید در مقابل اینجور چیزا بی تفاوت رد شد چون یه دختر ۱۵ ساله واقعا بچه و ساده اس خیلی راحت ازش سواستفاده میکنن با یه تذکر ساده گاهی زندگی همون یه دختر نجات پیدا میکنه
من یه مادرم. حس مادریم گفت که باید اینکارو انجام بدم.حس کردم دختر خودمه خونم ب جوش اومد. تازه پسره اومد کنارمون باماشینش رد شد میخاستم جلوش و بگیرم که نشد😠
راه برگشت ب خونه دیدیم یه مرد ۳۰ساله یه دختر۱۴ساله رو داره میبره باغ ماشینشون و پارک کرده بودن شوهرم دنده عقب گرفت وپیاده شد گوشیو الکی گرفت روماشین طرف که مثلا داره عکس میگیره که بترسن. اونا هم نزدیک باغ بودن ترسیدن و فرار کردن.