صبح تا شب به گناهام فک میکنم و حسرت گذشته میخورم که اون کارا انجام نداده بودم همش رو تخت خوابیدم فقط تنها امیدم خدا که منو میتونه نجات بده حس میکنم دارم مجازات میشم احساس گناه و ترس از خدا اونقد ریشه زده تو وجودم که
منم از مرگ میترسم خیلی گناه کردم تد زندگیم اون دنیا پدرمو در میارن میدونم اما از اول همچین آدمی نبودم زندگی و اطرافیان منو سوق دادن سمت گناه😢
درخواست دوستی رد میکنم وقتی جواب استارتر یه تاپیک و دادم خودت نخود آش نکن دوست عزیز اوکی؟ اسی خودش بلد جوابمو بده خودتو ننداز وسط سبک نکن بزرگواری تو حفظ کن و رد شو اگه هم زبون نفهمی هیچی کار خودتو بکن من با زبون نفهم ها دهن به دهن نمیشم بدرود
درخواست دوستی رد میکنم وقتی جواب استارتر یه تاپیک و دادم خودت نخود آش نکن دوست عزیز اوکی؟ اسی خودش بلد جوابمو بده خودتو ننداز وسط سبک نکن بزرگواری تو حفظ کن و رد شو اگه هم زبون نفهمی هیچی کار خودتو بکن من با زبون نفهم ها دهن به دهن نمیشم بدرود