خیلی مامانم رو مخمه.امروز به داداشم میگم بچم کوچیکه نبوسش.با همه در ارتباطی.شرو کزد دادوبیداد که بچت انگار تحفه اس.منم بش گفتم دیوونه.دیگه کامانم شرو کزد...بظ بگو ببخشید که گفتی دیوونه....منم گفتم اینکه با دهن سیگاری میاد میبوسه من بگم ببخشید؟!همش طرف داداشمه.قبل ازدواجم خاهراش.بعدش داداشم.اصن من حسه مادرانه بش ندارم.میگه بچگیات چیزی برات نمیخریدک باباتو میبردی برات بخره که بمن تو دهنی بزنی.گقتم بچه ی ابتدایی میدونه تو دهنی چیه؟!الانم کا مستاجریم.طبثه بالاشون خالیه.نمیده ما بشینیم.واقعا داریم سخت زندگی میکنیم🥲هیچوقت نمیبخشمش.همیشه حسرت مادرداشتنو خوردم
من یازده ساله ازدواج کردم بازم ولم نمیکنه همش درگیری دخالت جنگ اعصاب دورویی بسه دیگه تا یه جای آدم تحمل میکنه کلا یک ساله قطع ارتباطم نمیخام سایشم ببینم