ی روزایی خیلی حالم بد میشد حتی از شنیدن اسمش، فک میکردم ظالم ترینه، منو نمیبینه ، نشسته اون بالا و عذاب کشیدنمو میبینه...
خیلی روزا گریه کردم و با التماس ازش خواستم اگر هست خودشو بهم نشون بده، بهم بگه کیه اصلا چه شکلیه چرا نیست
الان همه وجودش رو حس میکنم، خدا انرژیه، انرژی ک کل جهان و کیهان وجودشو از وجود اون میگیرن، خدا از رگ گردن ب من نزدیکتره چون همه ی اون چیزیه ک باعث میشه من الان اینی ک هستم باشم،خدا اصلا از من بیرون نیست واسه همینه که با خودشناسی میشه ب خداشناسی رسید، چرااین همه مدت بیرون از خودم دنبالش گشتم، خدا همه چیزه، همه ی هستی وجودش رو از وجود خدا میگیره، همونطور ک توی قرآنش گفته خدا نور آسمون و زمینه...
اون ی منبع قدرتمند از انرژیه ک اگ بهش وصل شی اونوقت ک توی زندگیت جریان پیدا میکنه، اونوقت ک معجزه ها رخ میده کافیه بهش اعتماد کنی، مگه قدرتی بزرگتر از خودش داریم.
تا تو بهش وصل نشی تا تو بهش قدرت ندی توی زندگیت هیچ اتفاقی نمیوفته....خیلی چیزا ازش توی ذهنمه انگار باکلمات نمیشه توصیفش کرد