خانما خیلی ناراحتم و حس سرگردانی بهم دست داده، میدونین من به یک خانم همسن خودم وابستگی شدید پیدا کردم، اوایل اصلا اینطوری نبودم، ایشون قشنگ منو کشوند طرف خودش، بعد الان که چندین ساله کلاس داریم هر ده ماه یکبار به دلایل متفاوت میگه نیا، نمیخوام ببینمت و فلان. همین اتفاق شب عید فطر دوباره افتاد تو تاپیک قبلی کلا نوشتم
حس الانم هم ازش عصبانیم هم دلتنگم ، نمیدونم چیکار کنم.
وابستگی خیلی بده ، شاید چون خیلی تنها بودم این موضوع برام پیش اومد
همیشه کوتاه میام، میگم باشه مقصر من بودم، باج میدم ولی دیگه خسته شدم
بنظر شما چرا این بهونه ها رو میاره، چرا برای چیزهای واقعا پیش و پا افتاده دعوا میکنه؟اینا سوالاتی هست که ذهنمو مشغول کرده، ولی تا بخوام چیزی بگم میگه تو حساسی تو فلانی