2777
2789
ممنون خیلی مچکرم همچنین 

😁😍

کِنجِه سیستو❤️⁩نخستين قيامي كه پس از حادثه عاشورا براي خون‌خواهي امام حسين(ع) به وقوع پيوست، قيام مردم سيستان بر ضد حاكمان اموی بود؛ سیستانیان پیشتازتر از مختار ثقفی_خاکِ پو مردم سیستو، سرمَه عه چَش مه!

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

یه بار هم دوست داداشم دوتا همستر داد بهش اومد خونه منم خیلی دوست داشتم داد دستم جرمون شد توی یه شیشه بزرگ بودن افتاد شکست مجبور شدیم بزاریم تو کارتون شب خوابیده بودیم دیدیم صدای دادو بیدادو جیغ بابام میاد جیغ میکشیدا  رفتیم دیدیم یکی از موشا رفته تو خشتک بابام یکیشم همون طرفا داره پیاده روی می‌کنه خلاصه معلوم شد موشا توی اون چند ساعت گوشه کارتون خورده بودن واومده بودن بیرون وبرای اونایی که الان این سوال براشون پیش میاد که عه چجوری موش رفته تو خشتک بابات دوستان عزیز شلوارهایی هست که آنقدر گشاده که سه تای شما هم درش جامیشه  البته آنقدر راحت بود تا چندسال بابام میپوشیدش طرحشم دالتونی   ولی یه روز مامانم جرش داد گفت خسته شدم از بس با این دیدمش  اینم یه خاطره از شلوار پرخاطره

یه بار هم دوست داداشم دوتا همستر داد بهش اومد خونه منم خیلی دوست داشتم داد دستم جرمون شد توی یه شیشه ...

🤣🤣وای تصورشم برام خوشایند نبود اگه جای بابات بودم میزاشتم تورو دم در تا موش نندازی تو شلوارش 🤣

یه زمانی هم بود همسایمون تو حیاط میخوابیدن بعد پسراش تو خواب ناله وحشتناک میکردن انگار اینایی که تسخیرشدن  خلاصه یه چندماهی ادامه داشت به حدی که من هرشب مامانم تادستشویی باهام میومد یه شب دستشویی داشتم مامانم خواب بود صداش زدم باهام تا تو حیاط بیاد اسهال هم داشتم  چشمتون روز بد نبینه رفتم دستشویی تا کشیدم پایین یهو صدا ناله یکیش اومد مامانم ترسیده بود دیدم صدای دویدنش میاد دوباره منم باسرعت کشیدم بالا تا اومدم بیرون دیدم مامانم داره تو هوا پرواز می‌کنه حالا جریان چی بود عمم چندروز پیشش یه تخت فلزی بزرگ که میزارن تو حیاط اوردش واسه ما آنقدر بزرگ بود نصف حیاطو گرفته بود نصفشم ماشین بابام برای رسیدن به درحال دوحالت داشت یاباید به سختی از کنار ماشین ردمیشدی که من چون تپل بودم نمی‌تونستم یا بایدمینشستی روتخته خودتو میکشیدی اون طرف که دیدم مامان من که همیشه می‌گفت کمردرد دارم از روتخت دومتری پرید رفت تو خونه درم بست   تختم سمت دیواراونابود منم ریسک کردم ازگوشه ماشین اومدم قشنگ ۱۰دقیقه گیرکرده بودم بعدش که اومدم تو خونه دیدم مامان بابام راحت نشستن دارن صحبت میکنن به مامانم گفتم چراصبرنکردی گفت ترسیدم دیگه  تا صبح از درد هی روزگار  

یه زمانی هم بود همسایمون تو حیاط میخوابیدن بعد پسراش تو خواب ناله وحشتناک میکردن انگار اینایی که تسخ ...

چه باحال ولی چرا نله میکردن وای چه وحشت ناک چشون بوده یعنی

چه باحال ولی چرا نله میکردن وای چه وحشت ناک چشون بوده یعنی

مشکلی نداشتن فقط صبح تا شب جرو بحث میکردن همه با هم کلا خیلی عصبی بودن تیک داشتن غذا هم چرت و پرت زیاد میخوردن تو دستشوییشون انگارجنگ جهانی سوم بود بنگ بنگ بنگ  پدرشون یه مدت بعد افتاد مرد معلوم شد دور از چشمشون به خانواده پرجمعیت دیگه هم داشته دیگه خیلی خیلی بد شد طرف لخت میومد رو دیوار انگار تارزان پسرجنگل راه میرفت کمدی خانوادگی بود یه وضعیتی بود نگم برات مادرشون تو ختم شوهرش هی گریه میکرد یدفعه استپ میشد به مامانم میگفت دختر ندارین برای پسرم   دوباره گریه میکردساکت میشد می‌گفت دکتر گوش کجا برم بدون نادر کجابرم همون شوهرش  یروز داداشم آنقدر از دستشون عصبانی شد یه طالبی گنده برداشت پیرزنه تو حیاط نشسته پرت کرد رفت اونور خورد تو سر پیرزنه  تشکر هم کرد بابت طالبی ورداشتن خوردن البته چندروز بعد تلافی کردن دخترش یه دمپایی جیری کلفت پرت کرد اینور منو مامانم تو حیاط بودیم داشتیم رنگین کمان تو آسمون نگاه میکردیم پرت شد مثل موشک خورد توی سر مامانم     

مشکلی نداشتن فقط صبح تا شب جرو بحث میکردن همه با هم کلا خیلی عصبی بودن تیک داشتن غذا هم چرت و پرت زی ...

🤣🤣 وای انقدر باحال بود که میشه ازتون سریال یاخت

🤣🤣 وای انقدر باحال بود که میشه ازتون سریال یاخت

والا شماهرسال باید بیاید اتفاقات دور و بر ما و ببینید نه پایتخت و نون خ. و جومونگ بخدا از صبح تا شب هم میخندی هم گریه می‌کنی هم امید تو ازدست میدی هم امیدوار میشی   

والا شماهرسال باید بیاید اتفاقات دور و بر ما و ببینید نه پایتخت و نون خ. و جومونگ بخدا از صبح تا شب ...

اونجایی که گفتی انداختیم رو سرش ور داشت تشکر کرد خیلی خوب بود 🤣 باید بگی ماجراهای نادر و همسایه 

اونجایی که گفتی انداختیم رو سرش ور داشت تشکر کرد خیلی خوب بود 🤣 باید بگی ماجراهای نادر و همسایه&nbs ...

بخدا از اون ور داد زد دستتون دردنکنه آخه بابام بار و اینا می‌فروخت اون زمانا هم میوه و این چیزا براشون میآورد اینم اینجوری فکر میکرد ولی دختراش انتقام سختی گرفتن مامانم تا ۲روز آنقدر اعصابش خورد بود اومد غذا درست کنه صورتشو گرفت پایین شعله گازو کمو زیاد کنه جلو موهاش آتیش گرفت فرخورد رفت بالا    

ای خدا عجب داستا نی شده. چنتا مگه بچن 

ما خیلی وقته از اون محل اومدیم بیرون ولی ۲تاپسرداشت۲تادختر یه پسرش با عروسشو نوش بودن یه پسرش میانسال بود طلاق گرفته بود معتادهم بود دزدهم بود  دوتا دختراشم ازدواج کرده بودن ولی همیشه اونجابودن   خیلی عالی بود لذت خیلی زیادی بردیم از همنشینی باهاشون  

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز