بجه ها من یه پسره رو دوست دارم یعنی باهمیم و اونم میگه منو واسه ازدواج میخواد و بارها بهم ثابت کرده دوسم داره و بیخیالم نمیشه دوساله.ولی خوب من دورادور ازمامان و باباش متنفرم واحساس میکنم اونا پسرشونو خدنگ خودشون کردن و هیچ وقت نمیذارن ازدواج کنه.مثلا باباش منو میدونه بعد اینا باهم رفتن شمال عیدخانوادگی این برای من ماهی گرفته بود سوغاتی یه فیلم برام گرفته بود که داره ماهی میخره برام ازبازار اونجا از اون طرف مامانش هی میگه واسه کی میخواد بخره؟؟؟؟بایه لحن بدی بعدشم واسم نیاورد ماهی رو.ما که خداروشکر خونمون همه چیزهست نیازی ام ندارم ولی کلا ازمامانش ندیده بدم میاد یاباباش اگه ببینه پشت تلفن داره قربون صدقه من میره بدش میاد هی بهش تیکه میپرونه ازشون بیزارم.چیکارکنم؟عاشق طرفمم ولی میترسم به خاطر خانوادش