ی دوستی داشتم دوران دبیرستان با مادرش میرفت و میومد اونموقع ها همه اکثرا تنها میرفتیم یا ماشین بیرون خ سرویس اینچیزا مد نبود اردوها نمیزاشت بیاو کلاس اینچیزام باز مادرش میبرد چندسال بعد با ی خانواده کاملا مخالف با فرهنگ خانوادش ازدواج کرد رفت ب شهر دور چندسال بعدم جدا شد با ی بچه برگشت اخرین سری هم شنیدم مهاجرت کرده