سلام شبتون بخیر واقعا خیلی عصابم خورده نمیتونمم گریه کنم نمیدونم چرا امشب واس فردا ک عیده خواستمم ی سری چیزارو اماده کنم بعد بخوابم واس این مراسم ها خیلی باشور و اشتیاق کار میکنم غذا اماده میکنم همه چی با وجود اینکه چهار ساله ازدواج کردم ولی انگار اولین ساله امشب م مث همه ی وقتا شوهرم ساعت ۱۰ قهر کرد خوابید بی دلیل ن دعوایی ن ناراحتی هیچی چن بار صداش کردم ک بلند شو بیا پیشم میگفت اینقد صدا نزن نذار فش بدم اخه چرا مگه من خواسته ی زیادی دارم از این زندگی ی کم محبت کنه مثلا چی میشه اخه هیچی واسش مهم نیس ن مریضیم ن حرفام باورتون میشه بعضی وقتا الکی خودمو میزنم ب مریضی ک ی کم بغلم کنه نوازشم کنه کلی هیچی اصلا