سلام بچه ها خوبین
میگم خواهرشوهر بزرگم از شوهرم خواسته این تعطیلات رو بریم شمال
باشوهرم صحبت کرده که اوکی رو بگیره ازش
شوهرم هم پول نداشته گفته نمیتونم
من بخاطر اینکه جداشده و بچه هاش همیشه تو خونن باخودم گفتم شوهرم رو راضی کنم بریم
تازه خواهرش گفت خرج خوراک و بنزین هم بامن
همین سه چهار روز انگاری
حالا نمیدونم راضیش کنم یانه
ازشون دل خوشی ندارم بخاطر بعضی کارا و تیکه هاشون
ولی بخاطر شوهرم میگم باهاشون خوب باشم
مثلا مادرش امروز تو تلفن میگه چادر مسافرتی خواهرشوهرتو پس ندادین خرابش نکنین
منم گفتم چرا خراب شه یک کناری گذاشتیم که رفتیم ببریم انگار با بچه حرف میزنع
یا خواهر کوچکش که اگه بریم هست
نه جواب پیام نه جواب زنگ تبریک عید مو نداد چندبار به روی خونوادش آوردم که بفهمن
اونا فقط سکوت کردن
میدونین هفته قبل تو خونه مادرشوعرم دعوا کردیم منو شوهرم و مادرش خیلی غصه خورد
مانبایذ ناراحتی مونو میآوردیم اونجا اما دیگه چاره نبود
حالا میگم ولشکن
بخاطر اینکه نگن فقط خونواده خودش میخاد
بریم باهاشون
تاحالاهم باهاشون نرفتیم راه دور