خیلی سعی می کنم دختر ساکتی باشم و یکمی هم مغرور اما تا می رسم به دوست صمیم شروع می کنم بگو بخند اصلا نمی فهمم مخصوصا تو عروسی نمی تونم خودم رو بگیرم یکم با ناز حرف بزنم
نه بابا آخه بقبه دخترای اقوام و می بینم برعکس خوشم می یاد سنگین هستند مثلا فکر کن سر میز نشستی عروسی اینقدر میگم می خندم بده خو هرچی کار می کنم رو خودم نمی شه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.