2777
2789
عنوان

راهِ فرار

109 بازدید | 0 پست

امروز از محل کارم چند ساعتی زودتر بیرون اومدم.

با اینکه تازه اینجا مشغول به کار شدم اما به خاطر شرایطم-بارداری- خیلی هوام رو دارن. این اجنبی‌ها عجیب مادر بودن و بارداری براشون مهمه، علیرغم چیزی که فکر می‌کردم.

رسیدم و با خونه‌ی خیلی خیلی نامرتبم رو به رو شدم.

از وقتی شوهرم رسیده چمدان‌ها، لباس‌ها، مدارک پخشن روی زمین و هیچ کدوم فرصت جمع کردنشون رو نداریم.

عصبی شدم و دوست داشتم یه چوب جادو داشته باشم برای ایده‌آل شدن همه چیز در اطرافم. دوست داشتم همه چیز به شدت سر جاش باشه و اطرافم به طرز اغراق آمیز و کارتون واری برق بزنه، اما حتی حوصله‌ی یه جمع و جور کردن سطحی رو هم نداشتم.

میون هرج و مرج خونه و ذهنم دنبال کتاب نیمه تمومَم گشتم. به سختی پیداش کردم، یک جای بی ربط. 

«لبه‌ی تیغ» خوندم. 

همه چیز زیبا شد.

مرسی آقای سامرست موام 🤍

مامانِ آبان😍🥰🤍🐥 دانشجوی دکتری💓پژوهشگر👩🏻‍🔬رشته و شغلی که از اول عاشقش بودم😊🫀کوردِ زاده‌ی تهران و در حال حاضر مسافرِ سرزمین‌های دور🎓از دغدغه‌های زنان می‌نویسم و گاهی از تجربیات شخصی✍️کتاب‌های خوب معرفی می‌کنم📚این‌جا سایت عجایب‌المخلوقاته، از وقت گذروندن این‌جا لذت می‌برم👧🏻اغلبِ مطالبی که می‌نویسم نظر و عقیده‌ی شخصیم هستن✒️

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108