من یکی از استان های غرب ایران زندگی میکنم و واقعااا با دل و جون دوست داشتم برم سمت شمال کشور زندگی کنم به طوری که از همسرم قول گرفته بودم یه روز منو به ارزوم برسونه ، و خب فکر نمیکردم انقدر زود این کارو انجام بده امشب بهم گفت که به شرکت خیلی خوب هست که قبول کردن اونجا کار کنه و تو رشتِ ، و ماه بعد هم میخوایم بریم دنبال خونه بگردیم
خیلی دلم گرفته🥺 طبیعیه؟ احساس غربت میکنم ولی میدونم که خیلی هم مهمان خواهم داشت و رفت و آمد خانواده هامون هست و یکی از اشناهامم شماله که تقریبا به اون هم نزدیک میشم
من یکسال رشت زندگی کردم یکسال مازندران فقط میخواستم تجربه کنم ولی بشدت دلم گرفت ..با اینکه یه خونه ی رویایی و هر روز نم بارون و..بود ولی حس غریبی داشتم بخصوص رشت که اب وهواش افتضاحه تو تابستون
من تهرانم و شمال ویلا داریم... تهرانو دوست ندارم و روز شملری میکنم شوهرم بازنشسته شه بریم شمال...هوای تمیز ....دریا...یه وقتایی بارون...جنگل...خونه ی ویلایی بدون همسایه ی بالایی و پایینی...مگه یه ادم از زندگی خوب چی لازم داره؟؟