دوستان من خواهرم ازدواج نکرده درسشم با خواست خودش ادادامه نداد صبح تاشب هم یا میخوابه یا آهنگ گوش میده
من به معنای واقعی همیشه پدرم در اومده تو زندگی همیشه بدو بدو بودم با این حال خیلی اتفاقات بدی برام افتاده و الانم به اندازه تلاشم موفق نیستم
الان از اینکه من شاغلم و نامزدم داره منفجر میشه تا الان چیزی نگفتم دلش نشکنه خیلی بد دل و حسود و چشمشم شوره
دیگه تحمل اذیتاشو ندارم چیکار کنم بنظرتون
فکر میکنه دلیل عقب افتادناش منم هی اهمیت تنمیدم جری تر میشه