واقعا نمیفهمی؟
اون همه نگات کردم ی بار سرتو برنگردوندی ببینی چی میگم همش مشغول صحبت با دخترخاله هات بودی
من: خب عزیزم چند بار اومدم پیشت گفتم چیزی میخوای جواب ندادی
اون: مشغول جوک تعریف کردن بودی عمدا بهم نگاه نمیکردی
من: خودت گفتی برو منم رفتم دا وگزنه اومده بودم پیش تو میدونی دا از قهر و دعوا بدم میاد اگه هم میخوای قهر کنی لااقل ی بهونه درس حسابی پیدا کن
اون: بهونه درست حسابیه تو فیلم بازی کردی ادا میدادی