چند نفر از اقوام قصد اشنایی دارن البته از طریق خانواده شون بهم رسیده خودم فعلا حس میکنم آمادگی و اعتماد به نفس شو ندارم و هنوز خیلی کارا هست که باید انجام بدم بنظرتون چیکار کنم اجازه اشنایی بدم؟ یکی شون مهندسه و مشغول به کاره حدودا سی سالشه و از نظر مالی هم خوبن و پسره هم چند بار دیدم شوخ طبع و مهربون بنظر میرسه خانوادش هم خوبه و خونه داره یکی دیگه دانشجوعه فعلا و پیش پدرش ولی کار میکنه ظاهر و اخلاق خوبی داره و از نظر مالی هم شرایط خیلی خوبی داره منتها مشکل فقط پدرشه و حس میکنم ممکنه اذیت کنه چون کلا وقت و بی وقت هرچی به ذهنشون بیاد بدون فکر کردن به اینکه چقدر درسته این حرف یا ممکنه بقیه دلشون بکشنه راحت به عنوان شوخی زبون میاره و آدم خودخواه و مغروری هم هست
چرا جملات سطحیتان را با «ما مردها با ما زنها»شروع میکنید؟لطفا کژی،کمبود های عاطفی و ایراداتتان را به پای کل جمعیت زنان یا مردان ننویسید.مثلا بگویید من زیاد دروغ میگویم نگویید ما مردها نمیتوانیم راست خیلی چیزها را بگوییم.یا بگویید من بداخلاقم نگویید ما زنها تمام پاییز خلقمان تنگ است...
عزیزم خاستگار دومی بعدم سرت منت میزارن مثل شوهر من شوهر منم وقتی اومد خاستگاری دانشجو بود&nb ...
وای جدی
اره اینم فامیله قشنگ اخلاق باباش دستمه
پدرش خیلی وضع مالی خوبی داره ولی ببخشید آدم کم شعوری عه تیکه میندازه یا مسخره میکنه بعضا یه عده رو یا راحت فحاشی میکنه ولی پسرش و خانومش اصلا اینجوری نیستن و مودبن