من با مادرشوهرم داخل یک ساختمون زندگی میکنم شوعرش چندساله فوت کرده خیلی روی بچه هاش حساسه خدایی من تا الان از دختر کوچیکش چند بار بی ادبی دیدم ولی چیزی بهش نگفتم به شوهرم گله کردم ولی به مادرشوهرم نکفتم برادرشوهرم پیش شوهرم کار میکنه بعد من دو تا پسر ١٢ و ١٠ ساله دارم که تایم بیکاری میرن کمک پدرشون بعد این برادرشوهرم چند باری باهاشون دعوا کرده حتی یکبار به پسر کوچیکم گفته خنگ من حرمت نگه داشتم چیزی نگفتم چند شب پیش پسربزرگ دیدم از مغازه امد گریه میکرد گفتم چی شده گفت عمو دعوا کرده فحش داده منم عصبانی شدم رفتم به مادرشوهرم گفتم مگه از سر راه اوردمشون چشماشو کور میکنم بخواد به بچه هام بی اترامی کنه بهم میکه جلوی من حق نداری به بچم چیزی بگی جای پدرشون بوده اشکال نداره حالا با این اوصاف بگید من چیکار کنم برم ازش معذرت بخوام
یه خانواده ای هستن که هر کی ظاهرشونو میبینه فکر میکنه ملائکه هستن ولی خدا نیامرزتشون
همین که گفتی روی بچه هایش حساسه فهمیدم از اون آدمهاییه که نمیتونه بپذیره بچه هایش خطا میکنند. خودش ممکنه به بچه ش بگه خطا میکنی اما اگه کس دیگه ای بگه میگه نه تو اشتباه میکنی