دارم دیوونه میشم، نامزدم سر یه بحث مسخره الکی بلاکم کرد باهاش از یه راهی حرف زدم فقط بهونه میاره و چرت میگه
میترسم برم خونشون جلوی همه دعوا کنه مردا که عار ندارن
نمیدونم حتی چشه سر چی بهونه الکی میاره
نمیشه که الکی همه چیزو بهم بزنه حتی نمیاد جدی بهم بزنیم آبروم پیش خانوادم و همه میره من سر این آدم قسم میخوردم
اصلا اینطوری نبود انگار طلسمش کردن، ما دعوا و هیچی نداشتیم الان باهاش حرف زدم انگار پر از خشم و تنفر بود به من
ما خیلی سختی کشیدیم تا بهم برسیم خیلی زیاد....
سختیامون ادامه داشت تا همین ماه ولی حداقل دیگه داشتیم به یه جایی میرسیدیم بعد ماه رمضان کارای ازدواجو شروع کنیم
مامانم جرات نداره چیزی بگه انقد حالم بده
دارم دیوونه میشم طوری بی قرارم انگار سر عزیزمو جلوم دارن میبرن