شوهرم از زمان بچگی اش کلا مدرسه شبانه روزی بوده، دانشگاه هم همین و کلا خونه زیاد نبوده
دیشب وسیله هاشو از خونه مادرش جمع کرد و برد خونه خودمون (عقدیم و کم کم داریم میریم خونه خودمون ). البته دیشب شوهرم تنها بود و گفت کم کم میخوام دیگه خونه مشترک مون بمونم و دلم زندگی خودمون و میخواد و ....
امروز صبح فهمیدم دیشب مادرشوهرم گریون زنگ زده به شوهرم که تو وسیله هاتو یهو جمع کردی رفتی انگار دلم کنده شد ، ( شوهرم تک پسرشه )
خونمون تو یه شهره اما فاصلع داره و این چند وقتی که داشتم خونه میچیدم مادرشوهرم نیومد دخالتی بکنه یا ...
ولی از اینکه گریون شده دیشب انگار حالم گرفته شده که خیلی وابسته هست به پسرش
نمیدونم چرا ولی انگار یکم مضطرب شدم و نگران ...