بچم خیلی اذیتش میکرد همش میگرفتش و سربسرش میذاشت
منم دائم باید دستاشو میشستم دوسالش بود اونموقع
تو بالکن گذاشته بودم همه جا پره مدفوع شده بود
دیگه بدلم نمینشست لباس افتاب کنم
از یطرفم بچم بهش عادت کرده بود
دیگه بردیمش پشت بوم یمدت اونجا بودتابچم از سرش بیفته و بعدش قبل از سفر شوهرم بردش بیرون از خونه
بعد از سفرم دیگه یادش رفته بود