برا مشکلات خانوادگی مرخصی از دانشگاه گرفتم و شش ماهه پدر و مادرم رو نگه داری میکنم مادرم بیمار بود کمکش کردم بهبود پیدا کنه و پدرم هم کاملا حالش بد بود پسر عموهام گوشیشو برداشتن واسش وکیل فیک گرفتن که اموالش رو بکشن بالا با این همه مشکل ازشون نگه داری کردم حالا که خاستگار واسم اومده پدرم میگه که پیش ما نمون خونت رو جدا کن ولی برا کار بیا کارامون رو انجام بده چجوری بیام مگه نوکرم زورم میاد گفتم که پولمو میذارم ی زمینی که بابام داره گفتم سه تا مغازه وقتی ازدواج کردم بسازم ولی بم نمیدن من تک فرزندشونم این همه حواسم هست ولی پدرم دنیا دوسته الان ۸۰ سالشه برا کی میخواد اینارو
از همین میسوزم اخه من از بچگی خیلی زحمت کشیدم پدرم دیالیز میشه از کمر به پایین فلجه من دیالیز میبرمش دکتر میبرمش غذا تو دهنش میذارم روزانه سه نمونه غذای مختلف و همه تعجب میکنن چقد خوب نگه داری میشه ولی اون مثل باباش دنیا دوسته پدرش قبل مرگش نصف زمینای روستاشون رو داشت ولی همشو فروخت حالا این میخواد همین کارو با تک دخترش کنه من ی خواهر دیگه هم دارم که شوهرش کفتاره مهرشو به شوهرش بخشیده میخوام به خونواده کمک کنم ولی پدرم مانع هس