بی تو اینجا که منم؛ سخت هوا بارانی است
دل جدا،ابر جدا، چشم جدا، بارانی است..
هی نگو فصل بهار است ،نگو معمو ل است!
چشم هایی که کویر است چرا بارانی است؟!
بی تو، عطار ترین شاعر این شهر گریخت!
و از آن لحظه ی غمگین،همه جا بارانی است!
گفتم آرام شوم باز کنم قرآن را
دیدم ای داد!”الف..لامِ”خدا بارانی است!
چتر بردار ، از آغاز غزل تا آخر!
اول و آخر هر قصه ی ما،بارانی است...