2777
2789
عنوان

لطفا چیزی بگید ,

70 بازدید | 2 پست

من بامادرشوهرم حرفم شده بودوباهم حرفی نمیزدیم از خونش بیرونم کرد چهار سال نرفتم خونشون ,و امسال عید ,رفته بودن کوه با جاریم و دوتا از خواهرهای شوهرم ,که حالش بد شده بودو سکته کرده بود ,و مرده بود ,حالاوقتی رفتم خونشون دخترهاش بامن سلام علیک نمیکردن ,و بهم بی اعتنایی کردن ,و کم محلم کردن ,شوهر منم مرتب میگفت اینها دیگه خواهراتن ,منم ناراحت شدم و چیزی نگفتم و بین جمعشون میرفتم یکم فاصله میگرفتم ,و شوهرم ,بهم گفت شب اینجا بمون ,مادرم میگفت اگر بمونی میخوان تا اخر بمونی و مسئولیت پدرشو بندازن گردنت ,دلیل ,رفتن من ازون خونه ,کار و فشار زیاد و پیش مادر شوهر بودن بود ,و ما خاطره خوبی نداشتیم از بودن توی اون خونه ,و منم خلاصه نموندم و برگشتم خونه پدرم اما شوهرم ازون روز دیگه بامن کلمه ای صحبت نکرد و همش دور میگرفت میرفت بگو و بخند پیش همه ,و فقط بمن بی محلی میکرد اونم پیش همه طوری که همه متوجه شدن ,و منم دیکه دیروز مراسم هفتم ,بود کارهای زیادی کردم براشون و تسلیت گفتم و اومدم خونه پدرم دوباره ,و شوهرمم دیگه هیچی خداحافظی ازم نکرد و خودشو زد بخواب و تمام مدت یک کلمه با من و مادرم حرفی نزد ,حالا دیگه تکلیف زندگی من نامعلومه من باید چکار کنم  همینطوری بمونم ,و صبر کنم  ولی با عقده ای بودنی که ازش سراغ دارم میدونم زنگ نمیزنه ,و اگرم زنگ بهش بزنم میترسم ,پررو تر بشه 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز