2777
2789
عنوان

زایمان طبیعی

372 بازدید | 27 پست

سلام مامانا

اولین بارداریمه و شدیدن تحمل دردم اومده پایین 


برم بیمارستان و زایشگاه چی بگم و چکار کنم 🥲🥲

آمپول یا سرم میزنن برا درد 🤔

خواهش میکنم راهنماییم کنید😇🥲

وای من جای تو ترسیدم🥲🥲🥲 خدا کمک کنه گلم انشالله به سلامت 

هشتم شهریور ۱۴۰۴💕روزی که خدا دختر خوشگلم و بهم هدیه داد🎊وقتی دارم مینویسم اینو که جای بخیه هام هنوز خیلی درد میکنه ، وقتی می‌شینم بخاطر بی‌حسی نخاعی سر درد بدی دارم ، تازه امروز تونستم راه برم ، مامانم موقعیتش جوری بود که نتونست بیاد پیشم بمونه ، و حس میکنم تو دوره حاملگی برای دخترم کم گذاشتم💔 همه اینا رو مینویسم تا روزی که دردم کامل تموم شد ، دخترم از آب و گل درومد ، مامانم مشکلاتش حل شد و فهمیدم هرکسی ممکنه فکر کنه مامان بدی هست ، بیام و باز بخونم اینارو و بفهمم سخت ترین چیزا هم میگذره ، مثل لحظه اول بعد از زایمانم که گفتن راه برو ... خیلی دردناک بود ولی گذشت✅💞                 امروز بیست و هشتم شهریور ماهه ، بیست رو از زایمانم و متن بالایی گذشته ، حالم خیلی خوبه😍کارای خونمو خودم میکنم ، کارای نی نی هم همینطور 😍 🥺♥️😍من یه مادر موفق هستم😍 دوست دارم ورزش رو شروع کنم که فعلا یکوچووولو خیلی خیلی کم شکمم و کمرم درد میکنه و بعد از درد و خونریزی چهل روزه حتما میرم باشگاه 😌💪🏻  توی این مدت همسرم خیلی حواسش بهم بود خدا خیرش بده♥️💕   امیدوارم روزی برسه که اندامم هم باز بتونم درست کنم💃🏻♥️

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چند هفته ای. برو زایشگاه خودشون معاینت میکنن میدونن چیکار کنن

خدا جونم خیلی دل تنگ روزهایم ک اصلا قدرشونو ندونستم بیرون رفتنهای بی دغ دغه دورهمی های دوستانه اخ چه روز های داشتم هرروزم تنوع بود ولی متاهلی ک فک میکردم خیلی خوب میشه دقیقآ بر عکس شد ن تفریحی ن بیرون رفتنی خستم دل تنگ مجردیم😭😭😭

خب وقتی دردات شروع شدبرو

منم اولین زایمانم بوددرس روزی که بهداشت گفته بودصبح ساعت۵دردی ازشکمم اومدوزدبه کمرم چون تجربه نداشتم فکرکردم دستشویی دارم رفتمواومدم خوابیدم بازساعت ۶همونطورباز۷باز۸دیگه شوهرموبیدارکردم تارسیدیم بیمارستانساعت۹ونیم شده بودواونجاگفتن الان زایمان میکنی وبردنم بخش زایمان وساعت ده ونیم زایمان کردم

("سخت گذشت تافهمیدم هیچ چیزازهیچکس بعیدنیست")فقط به عشق دخترم ومامانم زندگی میکنم
من فشارخون بارداری و دیابت بارداری و آسم دارم  میترسم بخوان سزارین کنن

سزارین ک ترس نداره بانو

من هم طبیعی زایمان کردم هم سزارین

میگن دعای نی نی سایتی های عزیز خیلی گیراس میشه دعا کنین حقی ک واسه ماس بهمون برگرده

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز