آبجیم با لباس پسرونه بیرون میره
به هیچ صراطی مستقیم نیست
خودشو به دیوونگی زده
با پسرای فامیل راحته
حیا و عفت حالیش نیست
تازه رفته بیرون ۱۰ - ۱۱ شب برمیگرده
ولگردی زیاد میکنه
پدرم کاریش نداره
کلا با پسر جماعت (غریبه) زیادی راحته
ادا غربی های زندانی شده در ایران رو درمیاره
به هیچ سراطی مستقیم نیست
اینچیزاش روانمو بهم ریخته و بشدت ازش متنفرم
درکل خیلی اذیت میشم چیکار کنم؟