اون کیف سامسونته دستش من شیش جیب و کمربند
اون مدیتیت میکنه من دخیل میبندم
میگه بگو بیب جای زیدیم
یه پا کانادا یه پاشه برلین
اون شینگن داره ولی من هنوز نیومده کارت ملیم
میره اسکی با بست فرندش ما تو قهقرائیم
اون عشق ویکنده من منوچهر سخایی
افسوس که گذشته دیگه برنمیگرده