به خودم آمدم
دلم برای خودم تنگ شده بوده
من واقعی را گم کردم بین این همه غم و افسردگی
آرام و قراری ندارد اگر از تو جدا شود این دل
من خودم را گم کردم و در کنارت پیدایش کردم
در کنار تو، باتو
منی ک تو خلقش کردی از نطفه تا مرگ
دلی که کلیدش عشق توست
چشم شیطان کور شود از این همه عشق
با یاد تو با نام تو
الله چه قشنگ است این نام
نامیست ک با آن آرام میگیرد این دل
وقتی دور بودم ازت
حال من
حال تشنه ایست ک در صحرا دنبال چشمه میگردد
چشمه ایی ک طعم آبش همچون زم زم است.
ولی تنها سرابی میدیدم ک گمان میکردم همان چشمه است
ولی زم زم نبود آب نبود آن شیطان است
ب خودم آمدم
گفتم دستم را بگیر ای عشق من تشنه ی توام
قال من ینادی
قلت انا یا ربی
گفت دستم را بگیر
دست دادم و بغلم کرد
آخ چه گرم است این آغوش
حیف آن عمر ک با دوری ازت گذشت
اما چ خوب است قبل از لقاء تورا پیدا کردم
به خودم آمدم و فهمیدم که
تو
حی قبل کل حی
حی بعد کل حی
حی حین لا حی
زمانی ب خودم آمدم ک درک کردم این آیه را
بسم الله الرحمن الرحیم
(الا بذکر الله تطمئن القلوب)