من و شوهرم هردو آدم حرصی و عصبانیای هستیم. هرسری تو دعوا کلی ب هم فحش میدیم همه چیو بهم میریزیم....
این سری هم همینطور... بعد شوهرم پریشب گفت دیگه تمومه. طلاق. ینی از اون شب نگامم نمیکرد فقط طلاق و طلاق
منم مردم و زنده شدم هرچی میگفتم میگفت دیگه برام ارزش نداری...
دیگه امروز گف فردا حتما میرم طلاق بدم. مطمئن بودم میره ولی هرکار کردم قیافه بچم از جلو چشمم کنار نرفت ک قراره تو این هیاهو بزرگ شه.. و چقد آسیب میبینه اگه واقعا طلاق بگیریم...
منم برای چندمین بار خودمو کوچیک کردم رفتم گفتم ۱ماه ب هردومون فرصت بدیم برای آخرین بار و اگه دعوا راه افتاد من کنترل میکنم که به جاهای حساس نکشه و همونجا تموم شه. ولی توام سو استفاده نکن. اولش قبول نکرد ولی انقد گفتم دیگه قبول کرد. من بهش گفتم توام باید با من خوب باشی ن اینکه سو استفاده کنی..حالا اولا نمیدونم کار درست کردم یا نه... ثانیا واقعا داغونم قراره چی بشه...
نمیدونم کارم درست بود یا نه... ما وقتی باهم خوبیم واقعا خوبیم ب این دلیل دلم نیومد بخاطر بچم طلاق بگیریم اگه کلا ب درد نخور بود احتمالا راضی میشدم
کارم درست بود؟