عمر زاهد همه طى شد به تمناى بهشت
او ندانست که در ترک تمناست بهشت
این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت،،،
بوم را بردار و من را آدمی دیگر بکش
چهره ام را لطف کن یک ذره زیباتر بکش،
خالق تصویر! تقدیر مرا از نو بساز،
یا خرابم کن شرابم کن و تا ته سر بکش،
مهربان!
سرنوشتم را برایم یک کمی بهتر بکش،
لطف کن یا از قفس هایم مرا بیرون بیار،
یا به روی میله های آن برایم در بکش..