من جهاز خیلی خیلی زیاد نخریدم
سه چهارسال پیش صد و خورده ای شد همش
و من نزاشتم مامانم هی چیزای ریز بگیره مثلا از این دکوری و اینا
گفتم بیشتر لوازم اشپزخونم مهمه که همه اوناهم تو کابینته
اونروز دوستم(حالا نزدیک نیستیم خیلی) هی گفت دعوتم کن دعوتم کن
اخر اومد
بعد یجور هی نگاه کرد گفت همینه جهازت؟ چ کم! چیه این؟
منم گفتم ولش کن مهمونه چیزی نگفتم
اخر طاقت نیاورد گفت من مامانم اگر میخواست انقد جهاز کم بده من تاحالا صدبار شوهر کرده بودم (حالا خوبه میدونم اصلا خواستگار نداره بارها گفته)
منم بهش با خنده گفتم تو شوهر پیدا کن خودم برات جهار ردیف میکنم🙁نمیخواستم بگم قلبا ناراحتم اما از یه طرفم خوشحالم
اخه خیلی خودشو بهتر میدونه حتی قبلا همکلاسی بودیم همه ازم خوششون میومد این تا منو گیر میاورد میگفت من از تو خیلی خوشگل ترم
منم برام مهم نبود قبلا
الان یکی هی بره رو مخم یهو یه چیزی میگم
کاش بیخیالی قدیمو داشتم😑
من خونه کسی میرم بخدا انقد بی توجهم حتی چیزی عوض کنن یا اضافه کنن من حتی متوجه نمیشم
هیچوقتم نمیگم سلیقه ات زشته و فلان
یا اگه دیگه خیلی بدم بیاد میگم من دوسش ندارم تو خودت میدونی ک اونم خیلی کم پیش میاد
کلا با کسی کار ندارم
اما عصبیم کرد
دیگه هم کات فور اور😐