من خاب بودم حس کردم شوهرم اومد به منو بچه نگا کنه بعد برگشتم چشامو باز کردم اول دیدم تیشرت سفید وشلوار مشکی رو پوشیده خابالو بودم برگشتم ول ته دلم خالی شد چون یه جور بود انگار سایه بود برگشتم یهو حس کردم رفت بعدش بچم یه جیغ زد قران کوچیک گزاشتم بالا سرش اروم شد بدون دست زدن بهش فرشته بود چی بود این خابم نمیره