۱۷ سال پیش
۹سالم بود
یادمه حمومون ی صدایی میداد بعد من ضربه زدم زمینو انگار خالی بود اومدم ب مامانم گفتم مامان این خالیه زیرش
نگو چاه تو حیاطمون ریزش کرده بوده واحتنال داشته ک حموم زمینش بریزه ...
بعد مادرم ب همه میگفت داداشم چاهو پیدا کرده وقضیه رو میگفت ک داداشم فلان کارو کرده
مامانم عاشق پسر بود و اونو قهرمان نشون میداد
تو دلممونده