روز عید بود...
از صبح بچه تکون نمیخورد
ظهر بود رفتم حموم اومدم شیرین خوردم دراز کشیدم دیدم نخیر این حرکت نداره
رفتم تریاژ....
نوار گذاشت بهم گفت برو یه ابمیوه بخور بیا
رفتم خوردم اومدم نواریلب ۲۰دیقه ای گذاشت....تو اون بیست دیقه ضربان قلب ائلمان از ۱۴۵اومد به ۷۰....
بعد زنگ زدن به دکترم تا دکترم بیاد ضربان قلب ائلمان شد یه خط صاف😭😭😭
اکسیژن خودم زیر صفر...
فشارم رفت رو ۱۸....
ضربان قلبم رفت۱۹۵
با اینکه زایمان طبیعی میخاستم...
اورژانسی عملم کردن....
یکی بهم سوند وصل میکرد...
یکی لباسامو عوض میکرد
یکی بهم یرم وصل میکرد
یکی ازم امضا میگرف
یکی بهم اکسیژن وصل میکرد😭😭
از استرس داشتم میمردم ینی چیزی حالیم نبود...
اتاق عمل تشنج کردم.....
دوتا مرد افتاده بودن رو دستام که من لرزم برطرف شه...
سرم گرم گذاشته بودن رو سینم و گردنم...
ای خدا عجب روزی بود😭😭😭..خدا ائلمانو بهم بخشید...
خدا بهم عیدی داد...
خدایا ازت شاکرم...الان بغلم خابیده...
کلا همه جام کبوده....خیلی عذاب دارم😪ولی خداروشکر❤️