مجرد بودم هیچ غمی نداشتم الان قوم شوهر واقعن دیوونم کردن زندایی شوهرم باعث اشنایی ماشد از بچگی با مامانم دوست بودن
جاریم فیلم خونه خاهرشو ب مادرشوهرم و همین زندایی نشون داد منه بی سیاستم یادم افتاد عکس شب یلدامو نشون دادم بعدن رفته ب جاریم گفته فلانی (یعنی من)چقد حسوده الان شناختمشون فلان شده ها
خونمونم تو یه کوچس میخام اگه دیدمش از اونور برم زنگم زد جواب نمیدم اصن انتظار نداشتم
مامانم میگه ولش کن همش میخاد ادمو توسری خور کنه