دو هفته بود عروسي كرده بودم اومدن خونه ام ١٨ روز از ماه خونه ام بودن
زندگيمو داغون كرده بودن ، مريض شدم
بزور ازشون فاصله گرفتم
از چند ماه پيش شوهرم هي ميگه بيا بريم بريم ، من مقاومت كردم ، كاش بازم مقاومت ميكردم
از اينكه بيان باز ارامشمو بهم بريزن دارم خل ميشم