صب بود که یه ماشین غریبه جلو خونمون پارک کرد
از پنجره نگاه کردم دیدم وای 😭😭😭😭
همسرمو یه دختر خراب از اونا که واسه یه رابطه خودشونو هلاک میکنن
نمیتونم تایپ کنم چشام تار میبینه از بس گریه کردم
دیدم شوهرم پیاده شد و گفت عشقم بزار از خونمون چیزی بردارم برگردم صداشونو میشنیدم
اونم با یه صدای نازکی گفت وای چشم آقایی
اون که اومد تو به رو خودم نیاوردم رفتم پایین...