دیشب خونه مادرشوهرم دعوت بودیم پسر یهو حالش بد شد دیگه نتونست چیزی بخوره و دل درد شدید گرفت اومدیم خونه نبات هر چی برای دل درد بود دادیم خوب نشد دیگه از درد به خودش داشت میپیچید شوهرم سرویس بهداشتی بود رفتم دم در سرویس گفتم بیا بیرون شبچه درد داره ببرش درمانگاه تو سرویس دیدم بد و بیراه گفت بهم درست متوجه نشدم اومد بیرون بچه رو دکتر برد و اومد خونه جو آروم شد گفتم فهمیدم بهم بد و بیراه گفتی گفت آره گفتم( بد صدا خفه شو )خیلی بغضی شدم از این حرف هر کاری میکنم یادم نمیره حرفش رو هیچ عدر خواهی هم نکرد شما بودید چیکار میکردید