درسته دکتر نیستم ولی حس میکنم یعنی مطمنم که دو قطبیه
یه لحظه وحشه یه لحظه فرشته
به من میگفت غذا درست نکن امروز حالت خوب نیست غذا میخرم میارم و اینقدر قربون صدقم میرفت یا میگفت
بیا بخواب فردا خودم اتو میزنم لباسمو
ظهر که از سرکار بر میگشت میدیدم هیچی دستش نیست و میگفت غذا چی داریم و اینا بعد هر چی دلش میخاست بهم میگفت
یعنی ۱۲سال ازدواجمون همش اینطوری بود
دیگه سرد شدم خسته شدم
بهش میگفتم دروغگو