اصن از فکرش نمیتونم بیام بیرون
یه چشمک اشکه ، یه چشمم خون
مگه من براش چی کم گذاشتم که این کارو باهم کرد
حتی روز اول دوستیمون تاکید داشت خیانت نکن ، چون به خودش خیانت شده بود
با همه اخلاق خوب و بدش ، گیر دادن هاش ، بی پولیش ، نداریش ساختم
هر مناسبت گرون ترین کادو خریدم ازش انتظار هیچی نداشتم
پدرش فوت کرد هر لحظه کنارش بودم
چهلم پدرش تموم شد برای خودش و مامانش چیزی خریدم از عزا در بیان
هرکاری میکردم ازش اجازه میگرفتم
بدون رضایت اون کاری نمیکردم
اخر سر سر این که چند ساعت آنتن نداشتم پیام بدم سلام صبح به خیر ،شدم دروغگو و کات کرد
الآنم فهمیدم من که از نبودش دیوونه شدم و به خدا و قرآن پناه بردم اون با یکی دیگه خوشه