امروز منو مامانم نوبت برا آرایشگاه داشتیم باهام شر انداخت یکار کرد اعصابم خورد بشه با خواهرم رفت تا ساعت ۸😑
الانم غذای ظهر که من نخوردم داده به خواهرم برا من پیشنهاد تخم مرغ میدن 😑
۴ ساعت تو خونه تنها نشستم حوصله ام سر رفته الانم خوابیدن چون خیلی خسته شدن
دیوونه شدم از دستشون که یه دیقه هم برا من ارزش قائل نیستن