شما جای من بودید چه کار میکردید من سرعقذ بهم گفتن بریم خرید بازار من از رو بچگی گفتم نمیخوام برا عروسیم نگفتن میخوای یا نه ولی الان اون جاری جلوی من نشسته گفت که من خرید بازم ال بود با بود الآنم برا دخترشون میخوام برم خرید بازار. این وسط سر من بیکلاه موند شما بودید براتون مهم نبود دلشوخیم اینه که شوهرم برام کم نمیزارع ولی حسرت خرید بازار به دلم مونده