2777
2789
عنوان

از عذاب وجدان نمیتونم بخوابم

213 بازدید | 13 پست

باردارم خونه مامانم هستم

چون خونریزی کردم و داشت سقط میشد، یک ماهه اومدم اینجا... نمیتونستم خونه خودم برم چون طبقه سه بود.

از پنجشنبه تا جمعه شب داداشام با زن و بچه شون میان اینجا. 

هرکدوم چندتا پسر بچه دارن و بچه ها شدیدا شیطونن،

یه زنداداشم که متاسفانه امسال به رحمت خدا رفت ، اون یکی زنداداشم جدیدا یاد گرفته بچه هاشو میذاره و میره بیرون یا میره خونه اش کاراشو انجام میده.

بچه ها اونقدر داد میزنن و سر و صدا میکنن که برام غیرقابل تحمله، منم خیلی به سر و صدا حساس شدم، میگرنم دارم و نمیتونم مسکن بخورم و سر وصدا باعث میشه سردردهای وحشتناک بگیرم.

هرچی داداشام بهشون تذکر میدن که اینقدر داد نزنین تاثیری نداره. حدودا ۹ و ۸ سال دارن و شش تا پسر هستن.

منم چندبار دعواشون کردم و خیلی عذاب وجدان دارم، البته با اون دوتا بچه که مادر ندارن خیلی مهربون تر هستم و ترجیحا دعواشون نمیکنم.

الان عذاب وجدان دارم و نمیتونم بخوابم

یعنی تو این دو روزی که اینجا هستن، حتی یه لحظه ساکت نمیشن و دائما داد میزنن و مادرمم از دستشون عاصیه و خونه و زندگیش بهم میریزه و وقتی میرن غر میزنه، میگه به خاطر بچه هام چیزی نمیگم ولی منم خسته شدم و نمیتونم تحمل کنم.

دو سه هفته قبل که یکشنبه تعطیل بود چهار روز پشت هم اینجا موندن و منم یه سردردهایی گرفتم که بعد رفتنشون کلی گریه کردم ، کلی تو دلم به شوهرم بد وبیراه گفتم که چرا خونمون طبقه سه هست، مادرم کلی بغلم کرد و دلداریم داد و گفت به خدا خودمم خسته شدم چیکار کنم...

قبلا اینقدر نمیومدن بمونن چون خونشون نزدیکه، از وقتی زنداداشم مرحومم فوت کرد و بچه هاش بیشتر اینجا میان  اون یکی زن داداشامم همش بچه هاشون رو میارن .

بچه های زنداداش مرحومم وقتی تنها باشن اصلا اذیت نمیکنن و از اون یکی پسرا خیلی با ادب تر هستن.


اینجا پدرو مادرم عین پروانه دورم می‌گردن و همه چیز برام فراهم ولی من فقط دوست دارم سکوت باشه که آخر هفته ها نیست و الانم که عید داره میاد و ...

با خودم میگم چه عمه بدی هستم که بچه ها رو دعوا میکنم، حتی نمیتونم یک ساعت برم بیرون تا یه کم هوا بخورم، همیشه دراز کش هستم و صدای اینا عین پتک تو سرمه.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اشکال نداره عزیزم سعی کن وقتایی ک هستن شما بری تو اتاق درو ببندی.بعدم اون بچه ها کارخودشونو میکنن بزرگترام که شرایطتو‌درک میکنن

منم دوتا خواهرزاده دارم ک هروقت میبینمشون کلی دعواشون میکنم بخاطر اذیت کاری هاشون ولی بعدش کلی ناراحت میشم🥺😂

عزیزم راحت بخواب شما الان یکم احوالت خوب نیس پسر بجه هم خیلی ازیت و شلوغ میکنه بعدا از دلشون در میاری فعلا زهن تو مشغول نکن راحت بخواب پسرا خیلی شلوغن برای آدم اعصاب نمیزارن

درد را باران نمیشورد ولی.... زیر باران زیر باران گریه کن

عمه بدی نیستی، آدم باردار حوصله خودشم نداره، نیاز به آرامش داره درکت میکنم چون خودمم الان ماههای اول بارداریمه

اگه اتاق جدا دارن برو تو اتاق و کسی رو راه نده، دوم اینکه مامانتون یجوری به داداشات یا زن داداشات بگن که این دختر حالش خوب نیست مراعات کنید خودشون میفهمن که باید کمتر بچه هارو بیارن

لطفا برای روح پدرم یه صلوات بفرستید🌱

نمیدونم چرا خیلی همزاد پنداری کردم باهات منم خیییلی از شلوغی و سر و صدا بدم میاد خونه داداشم طبقه بالا خونه اقامه و هر وقت ما بریم دختر داداشم همش میاد پایین پیش پسرم بازی کنن و دایم در حال دعوا هستن انقدر هم لوس کسی نمیتونه چیزی بهش بگه بعلاوه واقعا میترسم دلخوری پیش بیاد.... حالا با این وضع خونه منم طبقه بالاست و قراره ب همین نزدیکی هم ای وی اف و هم عمل انجام بدم  و مجبورم برم خونشون میدونم ارامشم صلب میشه چون یه نصف روز هم سخته کنار هم باشن  از اون طرف زن داداشم اصلا درک نمیکنه که مثلا هی دعوا میکنن بچشو ببره بالا برعکس تا اخر شب اونجاست با دخترش  چکار کنم من حالا با این وضع 

نمیدونم چرا خیلی همزاد پنداری کردم باهات منم خیییلی از شلوغی و سر و صدا بدم میاد خونه داداشم طبقه با ...

متاسمانی بعضی مادرا اصلا درک نمیکنن

فکر میکنن بچشون از آسمون افتاده و همه باید گوش به فرمان باشن.

امثال من و شما که جایی نداریم بریم، چاره ای جز تحمل نداریم

متاسمانی بعضی مادرا اصلا درک نمیکنن فکر میکنن بچشون از آسمون افتاده و همه باید گوش به فرمان باشن. ...

حاضرم بمونم خونم ولی شوهرم میگه نمیشه ولی من واقعااااا اصلا اونجا راحت نیستم مامانم هم همیشه میگه نمیتونم بیام خونت ای وی اف هم استراحت میخواد

عمه بدی نیستی، آدم باردار حوصله خودشم نداره، نیاز به آرامش داره درکت میکنم چون خودمم الان ماههای اول ...

مامانم بارها بهشون گفته که دخترم سردرد میگیره و نمیتونه قرص بخوره 

ولی برای زنداداشم اصلا مهم نیست، میگه بچه همینه

میگه خودشم بچه دار میشه وبچه اش از بچه ما بدتر شیطون تر میشه.

داداشام هروقت باشن تذکر میدن ولی بچه ها حرف شنوی ندارن.

حتی مامانم به بچه ها تذکر میده، یه مدت توپ فوتبالشون رو قایم کرده بود تا نتونن فوتبال کنن چون موقع فوتبال خیلی خیلی داد میزنن ولی تاثیری نداره

من تو اتاقم و درو میبندم ولی فکر کنین ۶ تا پسر بچه دایما داد بزنن  و صداشون تو خونه بپیچه....

عجیبه که این بچه ها اصلا خواب ندارن شبا تا یک بیدارن و بازی میکنن و صبح هم از ۹ بیدارن

من قبلا اینقدر حساس نبودم، تو بارداری رو صدا خیلی حساس شدم



حاضرم بمونم خونم ولی شوهرم میگه نمیشه ولی من واقعااااا اصلا اونجا راحت نیستم مامانم هم همیشه میگه نم ...

آی وی اف استراحت بیشتر میخواد

من یه هفته بیمارستان بستری شدم

اونجا خانمای. Ivf  بودن که سه چهار ماه بود بستری بودن.

شما از اول باید رعایت کنی تا خدای نکرده زحمت و هزینه ات از بین نره

عزیزم راحت بخواب شما الان یکم احوالت خوب نیس پسر بجه هم خیلی ازیت و شلوغ میکنه بعدا از دلشون در میار ...

با کامنتا آروم شدم 

الان میخوابم و بعدا از دلشون درمیارم 😊

آی وی اف استراحت بیشتر میخواد من یه هفته بیمارستان بستری شدم اونجا خانمای. Ivf  بودن که سه چه ...

وای واقعا اخه من ی بچه دیگه هم دارم چقدر سخته اگه اینطور چند ماه بیمارستان بستری بمونم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز