عباس همسر پری سیما؛ دوست برادرم بود که روابط خانوادگی محدودی با ما داشت و چون برادرم راننده آژانس او بود، هر از گاهی به خانه ما رفت و آمد میکرد. به خاطر همین رفت و آمدها، همسرش تصور میکرد، عباس مرا برای ازدواج انتخاب کرده و دوست دارد، طوری که حدود یکی، دو ماه با من تماس تلفنی داشت و هر بار از من میپرسید میخواهی با شوهرم ازدواج کنی؟ من هر بار تاکید میکردم و میگفتم؛ من هیچ ارتباطی با شوهرت ندارم و راجع به من فکرهای اشتباه و قضاوت بیجا نکن و به خانه شوهرت برگرد و به زندگیات ادامه بده، چون از مدتی قبل با همسرش قطع رابطه کرده بود و در منزل پدرش زندگی میکرد. پریسیما هر روز با من تماس میگرفت و به من فحش و ناسزا میداد. به مادرم توهین میکرد و حتی تهدیدم میکرد که میزنمت و میکشمت اما من هر بار تلفن را قطع میکردم و بارها تلفن را به مادر و برادرم میدادم تا آنها با او صحبت کنند اما حرف نمیزد تا اینکه روز حادثه لحن صحبتهایش با من تغییر کرد و با محبت و مهربانی با من حرف میزد. میگفت؛ عزیزم من دوستت دارم، میخوام ببینمت، تو خیلی خوب و مهربانی. میگفت؛ دیگر شوهرش را دوست ندارد و میخواهد با فرد دیگری ازدواج کند و به خاطر من از همسرش جدا نشده است. روز حادثه با خودم قرآن به همراه برده بودم و برایش قرآن خواندم. به همان قرآن هم قسم خوردم که رابطه و احساسی نسبت به همسرش ندارم و دارد اشتباه میکند. او به همراه خالهاش آمده بود و ما در پارکی در نزدیکی میدان اصلی شهر با هم دیدار کردیم. پریسیما میگفت؛ میخواهم با شوهرم تماس بگیرم تا به همراه خواهر شوهرهام در اینجا حاضر شوند و به من ثابت کنند که با تو رابطهای نداشته است و بعد از اینکه شوهرم آمد و مطمئن شدم خبری نیست با او خواهم رفت. من از پری سیما خواستم به شوهرش بدبین نباشد و به زندگیاش برگردد اما در همان لحظه خالهاش چند بار گفت که پری سیما زودتر کارت را انجام بده، برویم. وقتی پرسیدم منظورت از اینکه هر بار تکرار میکنی کارش را انجام دهد، چیست؟ گفت؛ میخواهم زودتر حرفهایتان را تمام کنید تا برویم. درحالی که پریسیما با من حرف میزد، خالهاش بیتاب و بیقرار بود. وقتی عباس شوهر پریسیما به همراه ۳ خواهرش بعد از یک ساعت آمدند، در فاصله دورتری از ما روی نیمکت نشستند. در همین حین زمانی که پریسیما با دو خواهرشوهرش داشت روبوسی و احوالپرسی میکرد، یکی از خواهرشوهرها و خالهها مقابل دید مرا گرفتند و یک آن دیدم مادهای به صورتم پاشیده شد که تمام صورتم سوخت و چشمانم را آتش زد. وقتی با دست صورتم را گرفتم و چرخیدم دوباره اسید را به پشتم پاشید، بهطوری که تمام کمرم هم سوخت. کسی جرات نمیکرد به من دست بزند تا اینکه عباس مرا در چادری پیچید و به بیمارستان رساند. وقتی پلیس از عباس پرسید چه کسی اسید پاشیده او همسرش را معرفی کرد. پلیس عباس را هم بازداشت کرد و همان شب مرا به بیمارستان طالقانی اهواز منتقل کردند و بعد هم به بیمارستان فارابی تهران منتقل شدم.» داستان غم انگیز سیما افشاری
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
خوشبحال مردها دلشان که بگیرد سیگار میکشند..هرزمانی هم که باشد بدون ترس ودلهره،به دل خیابان میزنند،حتی اگرشد وسایل دم دستشان رامیشکنند،اما ما زن ها چه؟؟؟نه خیابان برای دلتنگی هایمان امن است،نه سیگار با طبع لطیفمان سازگار...نه دل شکستن ظرف ها راداریم...مازن ها که دلمان میگیرد...زورمان به موهایمان میرسد...به ناخن هایمان میرسد...به بغضمان میرسد...ما زن ها درمواقع دلتنگی خیلی قوی که باشیم نهایت درگوشه ای مچاله میشویم وبی صدا میمیریم..
الان رفتم دیدم روزنامه اعتماد این متنو گذاشته، کاش مردم پول دیه اون زن رو جور کنن و اعدامش کنن، کاش دنیا از وجود این وحشیا پاک بشه
درمورد جشن پوریم، شخصیت اِستِر و هامان برید بخونید و بدونید کیا توی سایت فعالیت میکنن و تاپیکاتون رو میترکونن😐😐😐از آگاه شدن مردم هراس دارن😈فرخ نژاد تو روز روشن دروغ استوری کرده،تاپیک زدم، بعد همونا که تاپیک هامان رو زدن، تاپیک حمید جون هم زدن☹😂 مطالبی که نصفه بهمون گفته بودن: قبل از همه چی بگم که ارث و حقوق و هبه و ... که به دختر و زن برسه برای خودشه ولی برای مردها و پسرها برعکسهارث: پدر و مادر در قید حیات هر طور صلاح بدونن میتونن در حالت صلح عمرانی اموال خودشون رو به بچه ها ببخشن ولی اگر به هر دلیلی این کار رو نکردن به قانون سپرده میشه و اونجا طبق قانون تقسیم خواهد شد!بازم پدر مادر اینطور خواستن که اموالشون تقسیم بشه🙂 پس بچه های خوبی باشید که خانواده هاتون چیزی ازتون دریغ نکنندیه: وقتی یه مرد کشته بشه چرا دیه اش ۲ برابر زنه؟ پولو با خودش تو قبر نمیبره که اونو به زن و بچش میدن🙄چند همسری: شرطش عدالته، ولی چند آیه بعدش که "نکته مهمش اینجاست" گفته کسی نمیتونه عدالت برقرار کنه و بهتره به همون یهدونه همسر اکتفا بشه😊 این احکام جز احکامی هست که بر حسب شرایط جامعه میتونن تغییر کننحضانت: تا ۷ سالگی با مادر و از ۷ تا ۹ سالگیه دختر و ۱۵ سالگیه پسر با پدره و بعد از اون بچه خودش تصمیم میگیره کدوم وری بره، و البته خرج بچه توی تمام این سالها با پدره طرف میگه حاضرم با دود ارتباط برقرار کنم ولی پیام رسان ایرانی نصب نکنم هنوز حرف قبلیش تموم نشده داخل نی نی سایت پست میذاره🤨😂