2777
2789
عنوان

دردو دل شاید درسی براتون شد

966 بازدید | 37 پست

من یه آدم خیلی خیلی خیلی دلسوز ومهربون بودم  

یه اخلاقی دارم اگه باهام خوب حرف بزنی خیلی خوب تر حرف میزنم واگه با پرخاشگری حرف بزنی منم از کوره در میرم شاید بخاطر کمبود محبته از جانب خانواده 

بچه دوم خانواده بودم بعد من ۱ داداش و قبل من یه اجی 

۵تا بودیم آخری هاشم ک اجی بودن 

از بچگی باشدت تمام مادرم عصبی وافسرده بود ومدام عقده هاشد سرمن خالی میکرد ما رو کتک میزد خیلی زیاد تا حدی ک میرفتم زیر استمبلی قایم میشدیم و اون با شلنگ از شیشه حموم که ما درو بسته بودیم میزد ما رو 

یادمه تو همون موقع ها ک نوجوون بودم ی سری منو زد منم هلش دادم حالا میرعت همه جا میگفت ک دست رو من بلند کرده 

من کم خونی داشتم همش منگ بودم تنبل بودم  هیچ وقت منو آزمایشگاه نبرد ومدام انگ تنبلی رو بهم میزد 

یادمه آرزوم بدد زود بیدار بشم از خواب ک درس بخونم اما انقدر سر مسائل جزئی مثل کارهای خونه دعوا راه مینداخت ک ترجیح میدادم بخوابم شبا ک پدرم میومد با اون دعوا میکرد نمیدونم این همه دعوا از کجا آورده بود 

خلاصه من تایم کنکورم بود باهزار دعوا ونشغله از مادرم پول گرتم وکلاس کنکور ثبت نام کردم  مگه میشد تو اون خونه درس خوند فقط کلاسا رو میرفتم وشبا غصه دعوا ها رو میخوردم مدام آه ونفرین مادرم سر چیزهای کوچیک من داشتم تو اتاق درس میخوندن داد میزد بیا ظرفا رو بشور  هنوزم از صدای زن هایی ک دادمیزنند متنفرم 

جلوی جمع تحقیرم میکرد ک این کار نمیکنه  آخه نصف روز مدرسه بودم میومدم هم کلی ظرع میشستم نمیدونم چرا انقدر ب من گیر میداد یادمه ی روز از مدرسه اومدم کیفمو گذاشتم تو سالن  بعد دودقیقه کیفمو شوت کرد تو کوچه ک جمع کن  منم عقده ای شده بودم سال دوازدهم ک بودم تو مدریه از ترس دعوا میموندم ک بلکه دیرتر برم خونه آرامش دارم‌

خلاصه سال کنکورم همسزم اومد ازم خواستگاری کرد ی دل ن صد دل عاشقم شد ولی من فکر میکردم ازدواج بده چون مدام مادر بی رحمم میگفت  تو خونه شوهر کتک میخوری میمیری و... منم راستش  میترسیدم ردش کردم اما همسرم با گریه وزاری  خونه عموهام رفته بود ک یه کاری کن  منم ی دل ن صد دل وثتی دیدم منو بدجور میخواد ومادرم هی منو از خونش بیرون میکنه قبول کردم 

رفتیم محضر قرار بود ۳۰۰تا سکه بزنیم‌مهریه من  ب همسرم‌گفتم حق تحصیل حق کار هم میخوام همسرم گفت پس ۳۰ تا باهم حرف زدیم قبول کردم  بابام اونجا بود گفت باشه مامانم نبود اومدیم رفتیم جشن عقد بعد عقد گرفتیم و مادرم شب متوجه شد چنان دعوایی با شوهرم راه انداخت ک نگو  شوهرم گفت اگه تو ناراضی ای ۳۰۰تا کنم گفتم ن همون ۳۰ تا  خوبه  ولی بهش گفتم اگه خیانت کردی بهم چی گفت ن نمیکنم گفتم اگه خیانت کنی منم بهت خیانت میکنم وقسم خوردم 

خلاصه از اونجا شد ک مادرم قبلنا باهام لج بود الان ازمن متنفر شد 

بعد شوهرم خانوادش شهرستان بودن تو کارگاه جا داشت میخوابید دلش تنگ میشد برام با کلی میوه وخوراکی ک ۲تا دستاش پر پر بود میومد مادرم‌وقتی همسرمو میدید اخم وتخم تیکه و...

همسرمم هفته ای ۱دفعه حتما میومد پیشم 

ی روز مادرم گفت برا چی میادچ خبره هر شب هرشب اینجاست گفتم کی اومد هفته ای ۱دفعه میاد گفت نونمو میخوره و...ما هم بحثنون  شد گفت برو برو برو ازت خسته شدم برو گمشو  برو طبقه پایین خواهر شوهرت بشین فقط گمشو  بعد ب شوهرم زنگ زد گفت خدا کنه زودتر عروسی بگیرید 

منم ذله شده بودم فردا شبش ب شوهرم زنگ زدم گفتم بیا عروسی بگیریم گفت خونه نداریم گفتم مگه ابجیت ی اتاق نداره  من همونجا حاضرم بشینم  گفت ن من اصرار کردم خلاصه برج ۱۲ بود یهویی تصمیم‌گرفتیم با قرض عروسی بگیریممامان مهربونمم ب همین بهونه ک مهریه ت کمه گفت جهاز نمیدم 

منم ب شوهرم‌گفتم گفت فدا سرت خودم میگیرم 

اون موقع ۳۲میلیون زیاد بود ۳۲ تومن روی ی کم جهاز شامل فرش اجاق قابلمه ساعت کمد  دادیم وبقیشم روی عروسی 


  

آخی عزیزم چه مصیبتها کشیدی بقیشو بگو

دلم میخواد بگی الان حال دلم خوبه خوشبختم

هرکسی خود داند وخدای خودش که چه دردیست در کجای دلش🥺 برا خونه دارشدنم صلوات میفرستی مهربون😍😘

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

ی عروسی گرفتیم واقعا قشنگ بود  تاج همسرم خرید دسته گل خشکل  میوه شارژی هر نیم ساعت میوه میاورد پرسنل  خیلی زیبا بود همه تعریف میکردن بعد عروسی ما برای اون تالار کلی مشتری پیدا شد 

۴۵۰ نفر کلا دعوتی مامانم  ۵۰ نفر دعوتی شوهرم 

خلاصه اندازه ۵۵۰نفر غذا سفارش دادیم 

یادمه مامانم‌ک منو دعوت کرد از جوجه های خودمون و برنج های تالار رو گرم کرد برامون آورد ومثلا منو دعوت کرده 

 بعدش خونه نویی فامیلامون میومدن زنگ میزدن ب مامانم 

ومامانم زنگ میزد آبرومو بردی هیچی نداری 

نمیگفت من خودم هیچی بهش ندادم 

ومن حرص میخوردم 

ما رسم داریم خانواده عروس شب حنا طلا میدن ب عنوان هدیه 

الگی تو جمع گف پدرش براش گوشواره وانگشتر گرفته ولی الان تو گاو صندوقه هیچی هم بهم نداد 

  

خلاصه چقدر حرف از این مادر ب ظاهر مهربون شنیدم 

چقدر پیش بقیه تحقیرم کرد 

 اما قربون خدا برم ۱سال ک ازعروسیم‌گذشت 

یادمه کلی حرف بهم زد ک تو هیج وسیله ای نداری 

و جلوی دوستاش مدام میگفت  اینو شوهرش مفت گرفته هیچ کاری براش نکرده و من چقدر حرص میخوردم 

ی شب  ساعت ۲شب گریه کردم گریه ها شوهرم پاشد گفتم چرا هیچ کاری  برام نکردی چرا منو مفت گرفتی اومد حساب کرد ک چقدر برای عروسی و...خرج کردم مامانم میگفت ۸تومن برای عروسیت خرج کرده رفت رسیدا رو آورد دیدم ک راست میگع 

دستاشو نشونم داد گفت ننگاه کن بخاطر تو وزندگی مون تکه تکه هست 

اون موقع آرماتور بند بود کارش سنگین بعضی اوقات ۲شیفت کار میکرد 


  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز