عصر جمعه که میشه
ی نیرویی میاد سراغم
دستاشو می اندازه دور گلوم
رهام نمی کنه
هر چیز بدی که تجربه کردم تو زندگیم
میاد جلوی چشمام
بابا من ی نفرما
گناه دارم
انگار افتادم بین ی جمع شلوغ که همه با همن
من تک افتادم
حس غریبی می کنم🥲
خدایا شکرت من که نفهیدم صلاحت چیه
من رنجمو می پذیرم ولی من آدم قبل نمیشم🥲