2789
عنوان

کمکم کنین

75 بازدید | 13 پست

من ۲۷ سالمه و طلاق گرفتم ۶ ماه با یکی تورابطه بودم  خاننوادش اصلا منو نمیخان و مادوتا خیلیی همو دوستداریم الان یه خاستگار خوب گیرم اومده که خانوادم گیر دادن حتما باید زنش بشم پسری که عاشقشم خودش باخانوادم حرف زد ک صبر کنن که خانوادم ردش کردن و منو دادن  ب کتک و من رگ دستمو زدم ولی بازم فایده نداشت از اونور مادر پسره پیامم داده دست ازسر پسرم بردار از یطرف خانوادم مجبورم کردن بزور جواب خاستگارو بدم و باهاش اشنا بشم  من عاشق یکی دیگم  همش ب خودکشی فکر میکنم هیچکسیو نداریم  چیکار کنیم خانوادم دیوننن اگه فرار کنیم میکشنمون  هیچکسی با رابطمون موافق نیست هیچکسی کمکمون نمکنه چکار کنیم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ای وای...... برین پیش مشاور....

ما همو دوستداریم دوستداریم باهم زندگی کنیم مشکلی باهم نداریم خانوادهامون به هیچ صراطی مستقیم نمیشن من اگه دیگ اسمشو توخونه بیارم بابام واقعی تواتاق زندانیم میکنه  یعنی اینکارو کرد تا قبول کنم باخاستگار اشنا بشم  ولی ماهنوز باهم درارتباطیم وپسره تمام چیزاش از باباشه اونم از خونه میندازن بیرون جایی نداریم بریم بریمم میکشنمون

فقط منطقی تصمیم بگیر و از روی هیجان جواب بله نده  دقت بیشتری داشته باش فقط

من اصلا خاستگارو دوست ندارم  بزور کتک جوابشا دادم  نمیدونم چکار کنم ب اونی که مخام برسم همه راه هارو رفتم

چون اونو دوست داری نمیخوای خواستگارتو بشناسی ؟

اره دیگه منو اون هنوزم باهمیم  نمیدونیم چکار کنیم خانواده هامونو راضی کنیم ب ازدواج  اونا واسه من‌نمیان مامان بابامنم دختر نمیدن

ما همو دوستداریم دوستداریم باهم زندگی کنیم مشکلی باهم نداریم خانوادهامون به هیچ صراطی مستقیم نمیشن م ...

حالا تو بیا و ی کاری کن

اول برو مشاوره با هم برین

دوم اینکه من میدونم عشق چه چیز عجیبیه درکت میکنم حالا با سیاست رفتار کن یعنی اینکه من موافقم در صلحم بهتر بگم کم کم حتی الکی ام شده به ظاهر موافقت کن بگو باشه من دیگه اون پسره رو دوست ندارم میخوام با خواستگارم ازدواج کنم بذار شل کنن انقدر گارد نگیرن از اون هوا بیان پایین

با پدرت با خوشحالی صحبت بکن بگو اره من خیلی ذوق دارم و فلان منتها یکم باید صبر کنید (الکی فکر نکنی واقعیا)

توی این اوضاع از خواستگارت ی شناخت نسبی پیدا کن و نقطع ضعفاشو شناسایی کن ، اگه پسر خوبیدنیست که احتمالا نیست و مامانیه با ی دختر کلکشو بکن ، حالا یا رفیقت یا هرچی بهش بگو تو به پای این پسره بپیچ خیلی رویایی باهاش رفتار کن ازش مدرک جمع کن بعد همون مدارکو بیار به بابات نشون بده بگو بیا این پسره همزمان داره خیانت بهم میکنه

خودش کلکش کنده میشهه.....

لبیک یا مهدی🌱

اره دیگه منو اون هنوزم باهمیم  نمیدونیم چکار کنیم خانواده هامونو راضی کنیم ب ازدواج  اونا ...

دلیلشون چیه 

بهش فکر کن شاید منطقی بود 

همه چیز دوست داشتن نیست 

آدم عاشق که بشه چشمشو ممکنه رو حقیقت ببنده

 و ..

دلیلشون چیه  بهش فکر کن شاید منطقی بود  همه چیز دوست داشتن نیست  آدم عاشق که بشه چ ...

پسره گفت من  خودم تنها میام خاستگاری ولی بابام  گفت حتما  باید ننت بیاد بابات بیاد  خب نمیان  منوونمیخان  نمیدونم بخدا دلیلشون خانوادست

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792