یه خانمی میاد پیش پیامبر ازش میخواد که دعا کنه و بهش بچه بده
پیامبر میگه در سرنوشت تو بچه نیست
اون خانم میگه خدای من مهربانه
این قضیه دو یا سه سال تکرار میشه و هربار اون خانم این حرف رو میزده
سال بعد پیامبر اون خانم رو میبینه ، فرزند دار شده بوده
پیامبر از خدا سوال میکنه که چطور امکان داده ، خدا هم میگه هربار تو این حرف رو به اون خانم زدی ، اون زن من رو مهربان خطاب کرد و محبتم به حکمتم پیشی گرفت
و من به عینه دیدم که کسی که خدارو رحیم خونده و بهش اعتماد داشته واقعا هیچ جا درمانده نشده و حدا واقعا دستش رو گرفته
ولی خوب من در عین اینکه اعتقاد دارم ، واقعا روان و جسمم تحت این فشارها ضعیف شده و کم اوردم
از خدا میخوام دستم رو بگیره🥲🥲