شبگرد شعرها تو که تردید می کنی
من را به عمق فاجعه تبعید می کنی
کوچه هزار بار ورق خورد و باز هم
غم را کنار پنجره تشدید می کنی
شلیک چشم های تو تیر خلاص بود
خودکامه حکم کردی و تائید می کنی ؟
من چندمین اسیر تو هستم که می کشی؟
شاید دوباره خاطره تجدید می کنی
با طعنه های شور همین زخم کهنه را
تا روز مرگ آینه تمدید می کنی
این بیت آخر و من لابه لای شعر
زنجیر می شوم تو که تردید می کنی...
اگر دوست داری برای سلامتی بیمارم دعا کن لطفا🦋