پدر شوهرم اول عروسی مون یه گوسفند و یه کیسه برنج داد بهمون . اون یجوری رفتار میکرد من از رفتاراش میفهمیدم چقد زورش اومده . با اینکه ب اونا هم داده . یا مثلا ما رسم داریم تا سه سال گوسفند قربونی مونو پدر شوهرم بده بعد یه سال هم ب ما داد هم ب برادر شوهرم اونا . اما مال اونا یه ذره شو مادر شوهرم با گوشتای گوسفند خودش شبش پخت . مال گوسفند مارو پدرشوهرم نذاشت دست بزنن . چون گفت شما اینجا نیستین سه چار روز هستین میرین . اما برادر شوهرم و زنش چند ماه چند ماه میمونن خونه پدر شوهرم . برا همین اینکارو کرد . بعدش اصلا قیافه جاریم دیدن داشت . چیزی نمیگه اما خب من میفهمم ک داره حسودی میکنه یا یه جوری رفتار میکنه انگار گوسفند مال بابای اونه ک دادن ب ما . در کل از اینکاراش حالم ب هم میخوره . چجوری بهش بگم . ولی خب چیزیم نمیگه ک آدم بتونه جوابشو بده . یبارم پدر شوهرم برام مانتو خرید این تا دو روز تو قیافه بود از ناراحتی . ولی باز چند ماه قبل اون برا جاریم چادر خرید اما من اصلا رفتاری نکردم ک نشون بده دارم حسودیشو میکنم . اون فک میکنه من نمیفهمم حسودیشو . ولی خب من متوجه رفتاراش و اداهاش میشم .
خوب حسادتش که مشخصه ولی بین تعداد زیادی از ادما اینجور حسادتا هست بین جاری ها و با جناق ها بیشتر یه سوال دارم گوسفند قربانی میکنین خودتون میپزین میخورین؟
کاش میشد از مردگان پرسید : آیا بالاخره رنج پایان یافت؟